وبلاگ "بچه زرنگ" نوشت:

باز هم ماچ و موچ

باز هم خداحافظی! من احتمال میدم بند نافم رو با رمز "خداحافظ" و دقیقا در لحظه ی ماچ و موچ و گریه و زاریِ خداحافظی بریدند! باور کنید. من تو قنداق بودم که از فک و فامیل خداحافظی کردیم و رفتیم قم با همون ماچ و موچ و گریه و زاری!
ایستاگرام "قطعه 26" نوشت:

داستان/ پیرمرد و مادر

هنوز یکی از شرت‌هایم «مامان‌دوز» است و واقعا هم کار مادرم که عجب زنی بود! ببینم! تو مادر داری، روغن‌نباتی؟! کاش جای این عصا، دستم در دست مادرم بود! تو اصلا نمی‌فهمی من دارم چه می‌گویم! من خود خود موزه‌ام! و به ولای علی، روزه‌ام!
وبلاگ "انعکاس" نوشت:

ماه شاهزادگی

قصه ما ادمهاست،آدمهایی که مرغ باغ ملکوت بودیم و به این خاکدان دنیا آورده شدیم و با وسوسه شیطان ،به گدایی این دنیا افتادیم دلمان خوش شد ،به دست دراز کردن پیش دنیا و گداییِ پست و مقام و شهوت و شهرت و ماشین و خانه .... شیطان وسوسه کرد و ما را به کارهای وا داشت که هرگز در شان یک شاهزاده نبود
کانال تلگرامی "تبیان رسانه ی زندگی" نوشت:

داستان جریح عابد

دعا کرد و از طفل پرسید پدر تو کیست؟ آن طفل به قدرت الهی به سخن آمد و گفت: از فلان قبیله، فلان چوپان پدرم است. جریح بعد از این قضیه از مرگ نجات پیدا کرد و سوگند خورد که هیچگاه از مادر خود جدا نشود و او را خدمت کند.
کانال تلگرامی "صرفاً جهت اطلاع" نوشت:

جرج جرداق و یک داستان واقعی

ﺟﺮﺝ ﺟﺮﺩﺍﻕ ﺗﺎ ﺁﺧﺮ ﻋﻤﺮﺵ ﻣﻮﻓﻖ ﺷﺪ ۲۰۰ ﺑﺎﺭ ﻧﻬﺞ ﺍﻟﺒﻼﻏﻪ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻧﺪ. ﺍﻣﺎ ﻣﺎ شیعیان ﺗﺎﮐﻨﻮﻥ ﭼﻨﺪ ﺑﺎﺭ ﻧﻬﺞ ﺍﻟﺒﻼﻏﻪ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ ﺍﯾﻢ ؟؟ ﯾﮑﺒﺎﺭ ؟؟ ﯾﮏ ﺧﻄﺒﻪ ؟؟ ﺁﯾﺎ ﻣﻮﻻﯾﻤﺎﻥ ﺭﺍ خوب می شناسیم ؟؟
وبلاگ "سخنان گرانبهای آیت الله فاطمی نیا" نوشت:

آیت الله فاطمی نیا: در شب قدر چه بخواهیم؟

-در حدیث داریم که از پیامبر اکرم صل الله علیه و اله پرسیدند در شب قدر چه بخواهیم ؟ ایشان فرمودند: «عافیت بخواهید.»
وب سایت «راه دانا» نوشت:

ما خیلی وقتا حالمون خوب نیس...

آدم هایی که می‌خوان تو هر دو تا قایق باشن، کارشون مثل راننده خودرویی می مونه که هم راهنما به چپ می زنه هم به راست! و پشت سریه حتما می‌فهمه حال راننده خوب نیست. ما هم خیلی وقتا حالمون خوب نیست! شاید دلیلش آن باشه که نمی خواهیم همرنگ جماعت بشیم.
وبلاگ "انعکاس" نوشت:

چرا برای آخرت همدیگر تبلیغ و هیاهو نمی کنیم؟!

چرا وقتی خبر کوچکی در امور دنیایی میشنویم ،که کمی به دنیایمان رونق میدهد به همه انهایی که دوستشان داریم میرسانیم ،اما به مژده های الهی و آسمانی ،ایمان نداریم و ساکت هستیم؟و تبلیغ و هیاهو نمیکنیم؟ چرا آنقدر که دلمان به دنیای همدیگر میسوزد ،به آخرت هم نمی سوزد؟ چرا؟؟؟؟
سایت"تبیان" نوشت:

حاء سین نون

حاء... سین... نون... و لخته خونی در تشت. فرستاده‌ای به تاخت از شام تا مدینه می‌آید. به تاریکی شب بر اسب و هنگام آفتاب، خزیده زیر سایه‌ای. منزل به منزل، مرکب رها می‌کند و مادیانی تازه نفس و باز به تاخت تا مدینه... فرستاده شام را نه کسی می‌بیند و نه می‌شناسد. تنها دو کس با او دیدار می‌کنند... معاویه در شام
وبلاگ "نگاه باران" نوشت:

به خوندنش می ارزه ...

علی نقی در گونی را باز کرد، ۱۱ تا بچه گربه از توی آن ریختند بیرون. قهقهه مردک و صدای گریه علینقی قاطی شد.
وبلاگ "انعکاس" نوشت:

پیام رمضان (1)

لااقل رمضان به ما یاد داد وتوان داد، اگه تو دنیا به سختی و مشکل و کمبود و نداشتن برخوردیم که حتما همه مون یه روزی میخوریم! سرمون را توی چاله و چوله های گندآبِ دنیا نکنیم و برای هر چیز با ارزشی، قیمت خودش رو بپردازیم و هر چیز بی ارزشی رو به قیمت گزاف نخریم
وبلاگ «جنگ نرم» نوشت:

وصیتنامه مدافع حرم شهید محمود رضا بیضایی

معرکه شام میدان عجیبی است. به قول امام خامنه‌ای: بحران سوریه الان مقابله جبهه کفر و استکبار و ارهاب با تمام قوا، در برابر جبهه مقاومت و اسلام حقیقی است.
سایت "598" نوشت:

خدا مرگت بده معصومه/ پدر و مادر معصومه علینژاد چگونه می اندیشند؟

سلام معصومه! نمیدانم دراین لحظه کجایی و چه میکنی؟ میدانی از کجا و با چه حالی این نامه را برایت مینویسم؟ باورت نمیشود، به خانه ی بانویی آمده ام که تو در حقش جفا کرده ای! آمده ام تا برایت چیزی بخواهم.
وبلاگ "باید کاری کرد" نوشت:

خیرات فحشا در مسجد!

وای! چقدر سی دی! سریع کامپیوتر را روشن کرد تا سی‌دی مداحی را ببینیم. فایل را باز کردند، منتظر شنیدن صدای مداح مورد علاقه‌مان بودیم که با صدای خواننده‌ زنی موی بدنمان سیخ شد؛ زدیم کلیپ بعدی؛ در آن شیعیان را به تمسخر گرفته بودند، سی‌دی را در آوردیم و هاج واج به همدیگر نگاه می‌کردیم و از تعجب خشکمان زده بود.
وبلاگ "از سر نوشت" نوشت:

زندگی ابری و چهار ریسمانی که به آن درآویخته‌ایم

دنیای ابری زمان ندارد؛ هفته ندارد؛ فصل ندارد. دنیای ابری دنیای روز است؛ شب ندارد. دنیایی بی‌قرار؛ بی‌آرام. جمعه و شنبه در دنیای ابری یکسان است. صبح و شب فرقی با هم ندارد. هفت روز هفته و بیست‌وچهار ساعت شبانه‌روز، کوچه‌ها و خیابان‌های دنیای ابری «روشن» و مغازه‌ها و بازارهای آن «باز» است. دنیای ابری دنیای «یک‌فصل» است؛ نه زمستان سردتر و نه تابستان گرم‌تر.