شناسه خبر: 25086   
تاریخ انتشار: 1396/05/09 12:47
وبلاگ "واقعیت سوسک زده" نوشت:
بوی تند پوست گردو
بوی تند پوست گردو
تمشک های کنار جاده دارند نفسهای آخرشان را می کشند اما خوب که بگردی لابلای برگها هنوز هستند تمشکهای سرخ و سیاهی که از دست بچه ها در امان مانده اند جاهایی که لابد دستشان نمی رسیده و تو میتوانی مزه ملس شان را زیر دندانهایت احساس کنی

به گزارش باشگاه وبلاگ نویسان ایرانی حرف تو وبلاگ "واقعیت سوسک زده" نوشت:

هوالمصور

تمشکهای کنار جاده دارند نفسهای آخرشان را می کشند اما خوب که بگردی لابلای برگها هنوز هستند تمشکهای سرخ و سیاهی که از دست بچه ها در امان مانده اند جاهایی که لابد دستشان نمیرسیده و تو میتوانی آنها را با لذت بچینی و مزه ملسشان را زیر دندانهایت احساس کنی . روستای مادری ام است مادر زهرا و خاله از اواخر اسفند تا اواسط پائیزشان را اینجا سر میکنند یعنی تا یکی دو هفته دیگر که سوز سرما از شبها به روزها هم کشیده میشود آن وقت است که جمع می کنند و می آیند شهر ...

 

به حیاط که میرسم تازه یادم می افتد الان وقت گردو چیدن است این را از گردوهای پای درختها و دستهای سیاه خاله و زن دایی و برگهای روی زمین میفهمم. خیلی وقت است که من به ندرت اینجا می آیم به هزار و یک دلیل که یک دلیلش این است که به نظرم این روستا دیگر اصلا شبیه روستا نیست یعنی از وقتی که  درختها و باغها جای خودشان را دادند به زمینهای کشاورزی و بعد خانه هایی با سقفهای شیروانی قرمز و آبی و آدمهایی که تا چند سال پیش عصرهایشان را با هم و در جمعهای فامیلی میگذراندند خزیدند توی خانه های لوکسشان که در زبان ما جغرافیدانان میشود خانه دومی که افراد اوقات فراغتشان را آنجا میگذرانند و این خانه ها دیواری شدند بین آدمها و این روستا شد اینی که الان هست اینی که من دیگر نمیتوانم مثل قبل دوستش داشته باشم چون جاهایی که کودکی هایم را در آنجا گذرانده ام بیشترشان یکجورهایی تغییر ماهیت داده اند..

 

داشتم میگفتم از گردو چینی؛ گردوها الان تازه اند یعنی هنوز ترند آبدارند یعنی وقتی از درخت می افتند خیلی هایشان همینطوری پوست سبزشان میشکند و هسته چوبی از تویش می افتند بیرون بقیه را باید خودشان بنشینند دست کش دستشان کنند پوستشان را بکنند بعد بگذارند خشک شود .من گردو را اینطوری تر و تازه اش را دوست دارم یعنی همین طوری که یگ گردو افتاد زمین بنشینم زیر درخت یک سنگی چیزی بردارم بشکنمش و طوری که حواسم است دستم سیاه نشود مغز تر و آبدارش را بخورم  ....

 

داشتم میگفتم از گردو چینی ؛ همینطوری که زیر درختها دارم گردوهایی را که روی زمین میریزند برمیدارم و میدانید چطور برمیدارم خم میشوم اول پوستشان را برمیدارم و خوب بویش میکنم من عاشق بوی تند پوست گردویم  چون این بو دست مرا میگیرد و میبرد یک جای دور جایی در خاطرات کودکی ام پای کوهپایه های گرین که درختهای گردویش معروفند که نمیدانم سیزه بدری بود یا روز دیگری از بهار که خانوادگی رفته بودیم یک روز خوب که برایم مثل یک رویا مییماند رویایی که بدجوری بوی تند پوست گردو میدهد. میدانید همینطوری این صحنه ها را این لحظات را زیر آفتاب کم رمق پائیز در خاطرم نگه میدارم با خودم میگویم شاید سال دیگر ....

ه نود و خرده ای (خرده اش را هیچکس نمیداند ) سن دارد دیگر آن آدم قبل نیست حتی نمازهایش را دراز کشیده توی رختخوابش میخواند اگر بود اگر مثل قبل بود این موقع ها توی بالکن مینشست و حسابی به کار گردوچینی نظارت میکرد و از همین الان داشت سهم بچه هایش را از گردوها مشخص میکرد اما نیست مادر زهرا دیگر آن آدم قبل نیست و این همه مان را می ترساند بدجوری هم میترساند ...

 

 

انتهای پیام/

تلگرام حرف تو
کلیدواژه
captcha