شناسه خبر: 25019   
تاریخ انتشار: 1396/04/26 10:33
وبلاگ "مهاجر" نوشت:
تفاوت رویکرد پروفسور میرزا خانی و دکتر ایمان افتخاری
تفاوت رویکرد پروفسور میرزا خانی و دکتر ایمان افتخاری
می خواهید به خارج از کشور بروید یا داخل ایران بمانید، تقویت باورهای شما، تقویت ساختاری که با آن دنیا را می شناسید و عملکردهایتان را با آن تنظیم می کنید، اهمیت دارد و همچنین شناخت محیط های متفاوتی که با آن مواجه هستید.

به گزارش باشگاه وبلاگ نویسان ایرانی حرف تو وبلاگ "مهاجر" نوشت:


دکتر ایمان افتخاری یکی از قدیمی‌های المپیاد ریاضی است. وی در سال‌های ١٣٧۵ و ١٣٧۶ عضو تیم ملی المپیاد ریاضی بوده‌اند و در هر دو سال مدال طلا گرفت. در سال دوم  موفق به کسب نمره کامل یعنی ۴٢ شد و سپس در دانشکده علوم ریاضی دانش‌گاه صنعتی شریف در رشته ریاضی تحصیل خود را آغاز و پس از سه سال موفق به دریافت مدرک کارشناسی گردید.  دکتر افتخاری برای ادامه تحصیل در دوره دکتری به دانشگاه پرینستون آمریکا و رفت و پس از دریافت مدرک دکترا و چند سال تدریس در دانش‌گاه هاروارد به کشور بازگشت و هم اکنون محقق مرکز تحقیقات فیزیک نظری و ریاضیات (IPM)  است.

  در ادامه بخش هایی از سخنرانی دکتر افتخاری پیرامون مهاجرت به خارج از کشور آورده می شود.

 

1- چند مورد هست که به نظر من خیلی مهم است. اول اینکه همین تفاوت های ظاهری و اولیه محیط داخل ایران و محیط خارج از ایران را بشناسید، در بعضی جهات به نظر من این شناخت وجود دارد و در بعضی دیگر خیر، یعنی در جنبه های اولیه¬اش شاید ما یک شناخت اجمالی داریم، در لایه¬های بعدی که اتفاقاً خیلی هم عمیق نیستند شاید کمتر به آن توجه داریم. مثلاً امکانات علمی مناسبی در اختیار  فردی است که با توانمندی هایی مانند شما، وارد محیط غرب می شود. در مورد این فکر می کنم که همه اینگونه فکر می کنند و بعضی حتی با حالت اغراق نسبت به آن فکر می کنند - مثلاً یک دفعه همه فرش قرمز پهن کردند و غیره - ولی اجمالاً به این معنی که با دانشمندان درجه یک و دو مواجه خواهید بود، استاد راهنما برای شما وقت خواهد گذاشت، از نظر دسترسی به منابع علمی مناسب انسان در شرایط خوبی قرار خواهد گرفت، افراد به این¬ها تقریباً اذعان دارند. می توانید در کنفرانس هایی که به روز هستند شرکت کنید، از اتفاقات مهم علمی خبردار بشوید و غیره، و اگر از این حد هم بیشتر جلو بروید احتمالاً دچار اغراق می شوید. در این حد شاید درست باشد و بیشتر از این کمی اغراق است. این به عنوان یک نکته است.

 

2- به عنوان مثالِ بیشتر، اینکه شرایط عمومی طوری است که کسی که می خواهد درسش را بخواند یا کار علمی انجام بدهد، بدون اینکه خیلی با دغدغه های بیرونی سروکار داشته باشد می¬تواند آن کار را انجام دهد، مثلاً می تواند با دریافتی هایی که دارد جای معقولی را اجاره کند، درست زندگی بکند، اگر خانواده کوچکی دارد هزینه هایشان پرداخت بشود و ... . در کل مسائل اولیه ی زندگی آنجا کمی ساختارهایش مناسب تر است، داخل ایران خب کمی اینکه انسان بخواهد درآمدی داشته باشد که کفاف زندگی مستقل را بدهد کمی سخت تر است، البته به نظر من شرایط در این جنبه ها بهتر از قبل شده است به خصوص برای امثال شما، اما خب هنوز شاید مثل غرب یک کار بدون دغدغه نمی توان گفت که هست.

 

3- خب انسان در مرحله دوم نگاه می کند و می بیند، تعداد زیادی از افراد با نیت های خوب رفتند و عده ی کمی از آن ها -  خیلی خیلی کم!  -  برگشتند. شاید الآن اگر به کلیت جامعه ای که می رود و به خصوص به کسانی که آنجا یک موفقیت معقولی هم پیدا می کنند یعنی کسی که شکست خورده برنگردد، کسی که آنجا واقعاً موفق باشد، یک گزینه ی خوب مقابلش  باشد و برگردد خیلی کم می بینیم. یک مرحله که  بیشتر وارد زندگی هایشان می شویم، می بینیم که این شخص چقدر دچار تغییرات شده و اصلاً یک انسان دیگری بوده است، یک انسان دیگری شده است. چیزهایی که قبلاً خودش قبیح و زشت و غیر انسانی تلقی می کرده است، الان در زندگی خودش از جنبه های زندگی غرب جریان دارد و پاگیر آنجا شده است. انتخابی کرده است که انگیزه اش، انگیزه علمی بوده است و بُعد علمی زندگی اش را در نظر گرفته است. ولی در واقع با زندگی همه جانبه ای که از هر جهتی زندگی او را تحت تأثیر قرار داده، مواجه شده است.

 

4- کمی هم برای من سخت است که باور کنیم که همه تا دیروز مثلاً فقط یک حرف را داشتند می شنیدند، فقط یک نگاه به دنیا را می شنیدند، حالا همه با دو نگاه مواجه شدند و این یکی را انتخاب کردند. کمی قصه به نظرم با این هم متفاوت است. به نظر من ما در جامعه ی خودمان داریم دو نوع نگاه را می بینیم که خیلی جدی با یکدیگر در تضاد هستند و آثاری در ظاهر جامعه به خصوص در جایی مثل شهر تهران بر جای گذاشته اند. اما آنجا در غرب خیلی تک صدایی می شود، یعنی آن مؤلفه های اصلی فرهنگ آنجا بدون اینکه هیچ رقیبی داشته باشد خودش را تبلیغ می کند، نظر شخصی من هم این است که افرادی که در مقابل این فرهنگ قرار می گیرند، اصلاً آن پختگی لازم برای مواجهه با این فرهنگ متعارض را ندارند. شاید پختگی هایشان در جهات علمی باشد. پختگی شخصیتی نداشته اند و خیلی زود تحت تأثیر قرار می گیرند، از کسانی که یکی دو ساله چهره هایشان کاملا عوض شده است دیده ام تا کسانی که پس از ده یا یازده سال آثار تغییر در چهره شان و رفتار و پوشش و غیره ظاهر شده است، لذا به نظر من هرچه انسان نگاه می کند، یک ابعاد متفاوتی از تأثیرات این مهاجرت به غرب را در زندگی افراد و نوع آدمی که شده اند می بیند.

 

5- یک مسئله ی ملموس این است که کمک کردن به وضعیت علمی داخل کشور یک موضوعی است که شما نمی توانید در جمع افراد ساکن در خارج از کشور در مورد آن صحبت کنید، برای اینکه عموماً از محدوده ی ارزش هایی که برای افراد در تصمیم گیری هایشان مطرح است خارج می شوید.

 

6- من فکر می کنم مؤلفه های مهمی در فرهنگ غرب وجود دارد که ما نوعاً از آن بی اطلاعیم و با همین بی اطلاعی وارد آن می شویم و خود را در مقابل یک شرایطی قرار می دهیم که اصلاً آمادگی مواجهه ی با آن را قبلاً پیدا نکرده ایم. به نظر من از مهم ترین مؤلفه های فرهنگ غرب که در واقع در راستای نظام کاپیتالیستی یا سرمایه داری حاکم بر آنجا عمل می کند، مسئله ی خود محوری است که در فرهنگ غرب وجود دارد یعنی سعی می کنند انسان هایی را که به عبارت اقتصادیون آمریکایی، انسان هایی  قابل قبول و معقول که فقط منافع شخصی خود را در نظر می گیرند درست بکنند. و این آدم ها در آن مدل بهترین عملکرد را خواهند داشت، حالا در هر جنبه ای که بخواهیم وارد شویم می توان صحبت کرد ولی نهایت ماجرای خودمحوری این است که محیط برای شما شرایط بهینه ای را برای آن چیزهایی که برای شخص خودتان و به برآورده شدن خواسته هایی که به شخص شما مربوط می شود، فراهم می کند و شما هم کار خود را انجام می دهید، کاری هم به کار دیگری ندارید، و مؤلفه های فرهنگی هم که باعث می شود شما بخواهید در کار دیگران دخالت کنید را ذره ذره برای شما قطع می کنند، انتهایش ممکن است که شما یک انسانی باشید که نمازش را می خواند، هیچ کدام از خلاف شرع های ظاهری مثل عرق خوردن و نگاه نامشروع کردن و غیره را انجام نمی دهد ولی در نهایت در مذهبی بودنش برایش مهم این است که من از عبادت خودم لذت ببرم، من وقت کافی داشته باشم که کارهای دینی ام را انجام بدهم، من دسترسی داشته باشم به کتابخانه و مراجع علمی که می خواهم. همه این را نگاه بکنیم، می بینیم که خواسته های شخصی او است که اهمیت پیدا می کند که به راحتی هم برآورده می شود، خیلی مسئله ی سختی نیست، در نگاه دینیِ او دیگر اینکه انسان به عنوان بنده ی خدا ببیند تکلیفش چیست و آن را انجام دهد دیگر جایگاه برجسته ای پیدا نمی کند.

 

حقیقت ماجرا برای کسانی که مذهبی هم هستند این است که خیلی وقتها تجربه هایی که از ماه رمضان های آنجا دارند و آن معنویتی را که آنجا احساس می کردند، شاید در داخل ایران احساس نمی کنند یعنی احساس می کنند که مثلاً روزه های خالصانه ای گرفته اند و نمازهای خالصانه تری خوانده اند، اما من واقعاً مطمئن هستم و شاید هم به همین دلیل به ایران برگشتم که همه اش کارِ شیطان است، یعنی همه اش این است که شما مشغول یک کاری باشید که از خودتان کیف کنید که من فلان کار را کرده ام و در عین حال از مهمترین کارهایی که می توانستید انجام دهید غافل شوید. این آدمی که این همه پتانسیل داشت و می توانست [ مثلاً یکی از افرادی باشد که بتوانند تحولی رقم بزنند]. در نسل شما مگر چند نفر هستند که می توانند تحولی بزرگ رقم بزنند؟ شما یکی از آنها هستید، یکم بالاتر یا پایین تر، شما در این گروه قرار دارید. یک آدمی با این خصوصیات راضی می شود به اینکه یک گوشه ای نشسته، یک درسی به دو نفری که ممکن است هیچ نفعی برای جامعه ی بشری نداشته باشند، بدهد. ممکن است خیلی راحت هم یک پروژه از وزارت دفاع آمریکا تحویل بگیرد و انجام بدهد، اینها مثالهایی است که من در دوستان مذهبی خودم زیاد دیده ام، انتگرال زندگی اش همین می شود به اضافه ی اینکه نماز خیلی عارفانه ای هم می خواند، نمازی که مثلا نیم ساعت سرِ آن داشته گریه می کرده، حالا این گریه کردن بیشتر به درد او می خورد یا به درد شیطان؟

 

7- حقیقت ماجرا این است که من الان نگاه می کنم و احساس می کنم که خب در مملکت من مشکلات زیادی وجود دارد و هر چه که بلا و مشکل، بیش تر برای انسان پیش بیاید و انسان بتواند کاری انجام بدهد، این خیلی لذت بخش تر است. کسی هم که اینجا زندگی کرده، ارزشمند بودن قدمی را که  برمی دارد  احساس کرده است. حال فرض کنید که مثلاً در کاری ناراحت می شود و بعد از این که کارش تمام شد پیش خودش  نگاه می کند و می بیند که حالا من اگر که اینجا هم سختی کشیدم این هم  بخشی از کار من است و شرایط داخل کشور این گونه است ولی من استقامت می کنم تا این کار را به نتیجه برسانم. حال این نگرش به کار، عوض می شود با این که فرد می گوید: بله اینجا که من هر چقدر تلاش می کنم کاری پیش نمی رود و از طرفی  جنبه های شخصی خودم هم به شدت تحت تاثیر قرار می گیرد؛ پس می توانم برگردم و حداقل خودم را حفظ بکنم، برگردم آنجا و عبادت خودم رو داشته باشم، اینجا که نمی شود کاری کرد.

 

8- به نظر من خیلی بیش از این که برای شما مطرح بشود که می خواهید به خارج از کشور بروید یا داخل ایران  بمانید، تقویت باورهای شما، تقویت ساختاری که با آن دنیا را می شناسید و عملکردهایتان را با آن تنظیم می کنید، اهمیت دارد و همچنین شناخت محیط های متفاوتی که با آن مواجه هستید. یعنی به نظر من کسی که آفت های غرب را نمی شناسد، احتمال ابتلای او وقتی که وارد آنجا می شود خیلی زیاد است کسی هم که آفت های داخل ایران را نمی شناسد، او هم احتمال ابتلایش به این قبیل مسائل زیاد است و خطر این هم به نظر من  به اندازه همان است.

 

9- به جهات فکری و اعتقادی زندگی خودتان هم خیلی توجه داشته باشید و الا بی رو دربایستی شما هر چقدر مثلاً در ریاضی قوی هستید در این جنبه ها آدم متوسطی هستید مگر این که به طور خاص، کاری کرده باشید و البته اگر کاری برای این جنبه های زندگی نکنید، انسانی خواهید شد که  با یک باد این طرفی می روید و با باد دیگر آن طرفی می روید، بادی می آید به خارج از کشور می روید، باد دیگری می آید، همه سیستم اعتقادی اینجای خودتان را فراموش می کنید و کاملاً معتقد به آن چیزی که در آنجا دارید، می شوید! حال این باد ممکن است مثلاً 4 یا 5 سال طول بکشد ولی در واقع انسانی خواهید شد که بیش از این که خودتان تأثیرگذار باشید در این که در چه جهتی حرکت کنید، شرایط و اهرم هایی که در جامعه جهانی ساخته اند، برای شما تصمیم گیری می کند که کجا باید بروید.

 

انتهای پیام/

تلگرام حرف تو
captcha