شناسه خبر: 24788   
تاریخ انتشار: 1396/03/27 12:39
کانال تلگرامی "تبیان رسانه ی زندگی" نوشت:
داستان جریح عابد
داستان جریح عابد
دعا کرد و از طفل پرسید پدر تو کیست؟ آن طفل به قدرت الهی به سخن آمد و گفت: از فلان قبیله، فلان چوپان پدرم است. جریح بعد از این قضیه از مرگ نجات پیدا کرد و سوگند خورد که هیچگاه از مادر خود جدا نشود و او را خدمت کند.

به گزارش باشگاه وبلاگ نویسان ایرانی حرف تو کانال تلگرامی "تبیان رسانه ی زندگی" نوشت:

بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم

در بنی اسرائیل عابدی بود که او را جریح می گفتند. در صومعه خود عبادت خدا می کرد. روزی مادرش به نزد او آمد در وقتی که نماز می خواند، او جواب مادر را نگفت.

بار دوم مادر آمد و او جواب نگفت. بار سوم مادر آمد و او را خواند جواب نشنید.
مادر گفت از خدای می خواهم ترا یاری نکند!

 روز دیگر زن زناکاری نزد صومعه او آمد و در آنجا وضع حمل نمود و گفت: این بچه را از جریح بهم رسانیده ام.
مردم گفتند: آن کسی که مردم را به زنا ملامت می کرد خود زنا کرد. پادشاه امر کرد وی را به دار آویزند.

 مادر جریح آمد و سیلی بر روی خود می زد. جریح گفت: ساکت باش از نفرین تو به این بلا مبتلا شده ام.
مردم گفتند: ای جریح از کجا بدانیم که راست می گوئی؟ گفت: طفل را بیاورید.

 چون آوردند دعا کرد و از طفل پرسید پدر تو کیست؟ آن طفل به قدرت الهی به سخن آمد و گفت: از فلان قبیله، فلان چوپان پدرم است.
جریح بعد از این قضیه از مرگ نجات پیدا کرد و سوگند خورد که هیچگاه از مادر خود جدا نشود و او را خدمت کند.


 
 نمونه معارف ۲/۵۴۸ - حیوة القلوب ۱/۴۸۲

 

 

پیروان ولایت

 

 انتهای پیام/

 

تلگرام حرف تو
captcha