شناسه خبر: 23483   
تاریخ انتشار: 1395/10/14 16:59
وبلاگ "گمنامی بجوی" نوشت:
خیابان امیر دریادار سیاری
خیابان امیر دریادار سیاری
یک راست به کوچه ای قدیمی و کاهگلی و سپس، در خانه ی ارجمندی رفتیم که فرمانده ای بزرگ و رشید و امیری عزیز را برای این کشور و نظام تربیت کرده. دَق الباب کردیم و چند دقیقه ای طول کشید تا مادر ارجمند امیر سیاری، عصا زنان و با قدی خمیده در را به رویمان گشود و با خوش رویی با انکه نمی شناختمان، ما را پذیرفت

به گزارش باشگاه وبلاگ نویسان ایرانی حرف تو وبلاگ "گمنامی  بجوی" نوشت:

 

از فسا، با دوستانم عازم روستای جلیان می شدیم، برای زیارت مزار شهید والامقامی که حضرت امام(ره) پیشانیش را بوسیده بود و به اشلو معروف است ، حدود بیست کیلومتری رفته بودیم که به شهری کوچک رسیدیم به نام "نوبندگان" .

در حال عبور، چشمم به ورودی شهر افتاد که ناوچه ای جنگی در ان نصب بود و در کنارش، نام خیابان ورودی شهر به نام امیر دریادار سیاری . 

همراهانم قبل از اینکه سؤالی مطرح کنم گفتند: اینجا زادگاه فرمانده نیروی دریایی ارتش است و من تازه فلسفه انچه دیده بودم را دریافتم و گفتند: مادر محترمشان همچنان در اینجا زندگی می کنند .

 

به درخواست من و در مسیر بازگشت، به داخل شهر کوچک نوبندگان رفتیم، جایی که قبلا روستایی کوچک بود و اینک چند خیابان در ان دیده می شود . 

یک راست به کوچه ای قدیمی و کاهگلی و سپس، در خانه ی ارجمندی رفتیم که فرمانده ای بزرگ و رشید و امیری عزیز را برای این کشور و نظام تربیت کرده. 

دَق الباب کردیم و چند دقیقه ای طول کشید تا مادر ارجمند امیر سیاری، عصا زنان و با قدی خمیده در را به رویمان گشود و با خوش رویی با انکه نمی شناختمان، ما را پذیرفت . 

دقایقی بیشتر مزاحمشان نشدم و مراعات حالشان را کردم، و حالی و آحوالی پرسیدم، و ازشان خواستم که برای عاقبت بخیریم دعا کنند، که گفتند: من همه جوونا و ارتشی ها رو دعا می کنم، هر روز . 

.

ازشون اجازه خواستم تا عکسی به یادگار بگیرم از صورت پر از نور و مهرشون که اجازه ندادند و اطاعت  و خداحافظی کردم . تا وقتی سر کوچه رسیدیم، دم در، با احترام، ایستادند و داخل نرفتند، و وقتی برگشتم دست تکون بدم و بازم خداحافظی کنم، سوال کردند: اسمتون چی بود؟! که به پسرم، بگم ؟! عرض کردم بفرمایید خدمتشون، شمشادی، خبرنگار ، می شناسن . 

.

در بازگشت به فسا، دوستانم می گفتند امیر سیاری، وقتی به دیدار مادرشون میان، خیلی ساده و بی تشریفات، توی نوبندگان، تردد می کنند و با مردم خوش و بش و احوال پرسی می کنند .

می گفتند : دو برادر امیر سیاری در همین فسا هستند که یکیشون معلم هست و دیگری راننده تاکسی . 

و من در کنار شناختی که سالهاست از فرمانده عزیز نیروی دریایی ارتش دارم، بیشتر به رمز و راز شخصیت ارزشمند ایشون و خاکی و مردمی بودن ، محبوبیت و موفقیتشون پی بردم . 

.

با خودم فکر کردم، خیلیا چه تصوری از خونه زندگی امیر سیاری و نزدیکاشون دارند و ممکنه چه فکرایی کنند در حالیکه اصل و واقعیت چی هست ، و بازم فکر می کردم به اینکه امثال امیر سیاری اگرچه شاید کم نباشند، اما قطعا مسئولانی هستند که شاید جایگاه و مقام ایشون رو نداشته باشند، اما .... بماند ! 

راوی: حسن شمشادی

تصویر: درب روبرویی؛ منزل مادر امیر سیاری

 



 

 

انتهای پیام/

 

captcha