شناسه خبر: 23427   
تاریخ انتشار: 1395/10/08 14:52
وبلاگ "فرهنگ حجاب اسلامی" نوشت:
اعتقادتان را چند می فروشید؟
اعتقادتان را چند می فروشید؟
من مشغول خودم بودم در حالی که داشتم تمام اسلام را به بیست پنی می فروختم...

به گزارش باشگاه وبلاگ نویسان ایرانی حرف تو حرف لر  به نقل از وبلاگ "فرهنگی حجاب اسلامی"نوشت:     

 مقیم لندن بود، تعریف می کرد که یک روز سوار تاکسی می شود و کرایه را می پردازد. راننده بقیه پول را که برمی گرداند 20 سنت اضافه تر می دهد!

می گفت :چند دقیقه ای با خودم کلنجار رفتم که بیست سنت اضافه را برگردانم یا نه؟ آخر سر بر خودم پیروز شدم و بیست پنی را پس دادم و گفتم آقا این را زیاد دادی ...

گذشت و به مقصد رسیدیم . موقع پیاده شدن راننده سرش را بیرون آورد و گفت آقا از شما ممنونم . پرسیدم بابت چی ؟ گفت می خواستم فردا بیایم مرکز شما مسلمانان و مسلمان شوم اما هنوز کمی مردد بودم. وقتی دیدم سوار ماشینم شدید خواستم شما را امتحان کنم . با خودم شرط کردم اگر بیست سنت را پس دادید بیایم . فردا خدمت می رسیم!

تعریف می کرد : تمام وجودم دگرگون شد حالی شبیه غش به من دست داد . من مشغول خودم بودم در حالی که داشتم تمام اسلام را به بیست پنی می فروختم!!

 

انتهای پیام/

تلگرام حرف تو
captcha