شناسه خبر: 22445   
تاریخ انتشار: 1395/06/24 15:00
وبلاگ "یا علی" نوشت:
تفکر ، شکرِ نعمتِ فهم است
تفکر ، شکرِ نعمتِ فهم است
میتونیم بگیم هر تفکری محصول فهمیدن هست... یعنی این فهم هست که فکر رو در انسان پدید میاره... بلاخره در سازوکار منطقی فکر هم میگیم برای اینکه فکر شکل بگیره باید بدونیم مسئله ای وجود داره (فهم مسئله) و نوع مشکل یا مسئله هم باید تشخیص داده بشه...یعنی چون میفهمیم ، فکر میکنیم... اما واقعا خود فهم چطور حاصل میشه؟ یکی از مولفه های فهم ، زمان هست... مقدار زمان رو باید چطور فهمید؟

به گزارش باشگاه وبلاگ نویسان ایرانی حرف تو ؛ به نقل از شبکه اشتراک لینک توبنویس، وبلاگ یاعلی  نوشت:
توی اتوبوس بودیم یه بیست دقیقه ای فرصت داشتیم تا با هم گپ بزنیم... دو دقیقه ای ار حرکت نگذشته بود که سوالاتش رو شروع کرد... بحث خیلی خوب پیش میرفت... یه دفعه سوالی پرسید که خیلی کلیدی بود گفت:

قرآن دستور به تفکر داد... خیلی از دانشمندان و محققان در روی زمین مشغول تفکر هستن... اما چرا در بین کسانی که اهل تفکر هستن عده ی قلیلی هستن که تفکرشون اونها رو به سمت توحد می بره؟... مگه غیر از اینه که مدرنیته و این همه تکنولوژی که بشر رو به اسارت گرفته همش محصول همین تفکر بشر هست؟... شاید بگی اونها از قدرت تفکر در مسیر بد استفاده میکنن... اما منظور من این نیست... من میگم خیلی از انسانهای خوب هم سالیانی تفکر میکنن.. اما اون گشایش حاصل نمیشه... نمونه اش خود من... واقعا آدمی هستم که اهل فکر هستم به اندازه توان و فهمم اهل عمل به شرعیات و اخلاقیات هم هستم... اما احساس میکنم اون گشایشی که توی این سالها باید اتفاق می افتاد اتفاق نیفتاد..وقتی به دستور قرآن برای تفکر فکر میکنم با خودم میگم این تفکر قرآنی باید یه سازوکاری داشته باشه... والا به صرف تفکر کردن کسی به ادراکات ملکوتی نمیرسه... نمیدونم متوجه سوال من شدی؟ مشخصا سوالم اینه تفکر قرآنی چه مدل تفکری هست؟



خیلی سوالش منو به وجد آورد... بستر رو فراهم دیدم برای ارتقاء فهم خودم و اون... توی دلم گفتم خدایا اون واقعا دنبال فهم هست... من هم که هزاران نقطه جهل دارم... خودت کمک کن این مباحثه به نتیجه برسه...

گفتم: یه سوال میپرسم با تامل جواب بده :

ما چون فکر میکنیم، می فهمیم؟... یا ... چون می فهمیم، فکر میکنیم؟ ...

قدری تمرکز کرد و گفت: هر دو...

گفتم: میتونم به جوابت اشکال وارد کنم اما فعلا همین جواب رو می پذیریم...

اون دو صورتی که برات مطرح کردم ( 1_ چون فکر میکنیم میفهمیم ، 2_ چون میفهمیم فکر میکنیم) دو سازوکار و دو مبنای عقیدتی پشتش هست... از اولی عبودیت و ادراکات ملکوتی بیرون نمیاد و صرفا نتیجه ی چنین تفکراتی میشه تکنولوژی و علوم انسانی مادی گرایانه... اما دومی می تونه انسان رو به سمت ادراکات ملکوتی سوق بده...

گفت: چرا؟... دلیلت چیه؟... بیشتر توضیح بده...

گفتم: فهمیدن نتیجه قطعی و قهری فکر کردن نیست... یعنی به صرف فکر کردن ، فهم حاصل نمیشه خود تو چقدر از تفکراتت بدون نتیجه موند؟

گفت: بلاخره بعد گذشت یه زمانی اون فکر نتیجه میده... الی ابد که بی نتیجه نمیمونه!!

گفتم: احسنت... پس یه مولفه دیگه هم در حاصل شدن فهم دخیل شد... و اون زمان هست... اما میتونی بگی چقدر زمان میبره تا به فهم برسی؟

گفت: نه

گفتم: قربان صداقتت... این نه رو فقط تو نمیگی... خیلی بالاتر از تو هم میگن نمیدونیم چقدر زمان میبره... من الان نمیخوام بگم که غیر از تفکر کردن و زمان، چه مولفه های دیگری نیاز هست تا فهم حاصل بشه...اما همین اندازه بر تو معلوم شد که فکر کردن یکی از شروط حصول فهم هست... نه شرط مطلق...

گفت: خب !!!

گفتم: اما میتونیم بگیم هر تفکری محصول فهمیدن هست... یعنی این فهم هست که فکر رو در انسان پدید میاره... بلاخره در سازوکار منطقی فکر هم میگیم برای اینکه فکر شکل بگیره باید بدونیم مسئله ای وجود داره (فهم مسئله) و نوع مشکل یا مسئله هم باید تشخیص داده بشه...یعنی چون میفهمیم ، فکر میکنیم... اما واقعا خود فهم چطور حاصل میشه؟ یکی از مولفه های فهم ، زمان هست... مقدار زمان رو باید چطور فهمید؟...

برادر در چگونگی حصول فهم اونقدر مجهول داریم که فقط میشه یه جمله گفت: "یرزقه من حیث لا یحتسب..." بله فهم از جایی میاد که اونجا "لا یحتسب" هست... عالم حساب ، عالم خلق هست وقتی میفرمایند " من حیث لا یحتسب" یعنی منشا فهم عالم خلق نیست... عالم حساب نیست... منشاش عالمی هست که در حساب نمی گنجه...

گفت: خب میخوای چه نتیجه ای بگیری؟

گفتم: فهم ، نتیجه هست و نتیجه ملک مطلق خداست... اما فکر ، تلاش خلقی ما هست... اولِ فکر ، فهم هست ، آخرِ فکر هم اگر خدا بخواد فهم هست... منشا فهم هم که گفتیم " لا یحتسب" هست،یعنی حق تبارک و تعالی... اینجا هم یکی از بطون اون آیه شریفه تجلی میکنه : هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن...

گفت: بحث رو پراکنده نکن ، گیج میشم...

گفتم: کسی که معتقد هست چون میفهمم (فهم رو هم از جانب خدا میدونه) فکر میکنم ، در واقع تفکر کردنش شکرانه ی فهمیدنش هست... یعنی تفکر از این جهت که شکرانه فهم هست براش موضوعیت داره... در واقع با تفکر داره شکر حق میکنه... یعنی تفکرش، صورت عملی و عینیِ شکرش هست... یعنی خدا بهش نعمتِ فهم داده و اون با تفکر کردن داره شکر این نعمت میکنه... و "لئن شکرتم لازیدنکم" شکر نعمت موجب افزون نعمت میشه...

این سازوکار تفکر قرآنی هست... این تفکر به مرور شخص رو به سمت ادراکات ملکوتی میبره... چون همون کسی که فهم رو میده ادراکات شهودی عقلانی رو هم میده... منتها این نحوه نگرش ما در تفکر کردن موجب میشه ما وسعت وجودی پیدا کنیم و مستحق نعمتهای بزرگتر بشیم... هاضمه مون قوی تر بشه...

این بحث ادامه داره...

تلگرام حرف تو
کلیدواژه
captcha