شناسه خبر: 11683   
تاریخ انتشار: 1395/04/23 22:57
شبکه اشتراک لینک "تو بنویس" نوشت:
حکایت مور و قلم
حکایت مور و قلم
عقل بدون خواست خداوند مثل سنگ است. اگر خدا یک لحظه، عقل را به حال خود رها کند همین عقل زیرک بزرگ،نادانی‌ها و خطاهای دردناکی انجام می‌دهد.

به گزارش باشگاه وبلاگ نویسان ایرانی حرف تو به نقل از شبکه اشتراک لینک توبنویس ؛ وبگاه رویای خاموش :

مورچه‌ای کوچک دید که قلمی روی کاغذ حرکت می‌کند و نقش‌های زیبا رسم می‌کند. به مور دیگری گفت :
این قلم نقش‌های زیبا و عجیبی رسم می‌کند.

نقش‌هایی که مانند گل یاسمن و سوسن است.


آن مور گفت: این کار قلم نیست، فاعل اصلی انگشتان هستند که قلم را به نگارش وا می‌دارند.


مور سوم گفت: نه فاعل اصلی انگشت نیست؛
بلکه بازو است. زیرا انگشت از نیروی بازو کمک می‌گیرد.
مورچه‌ها همچنان بحث و گفتگو می‌کردند و بحث به بالا و بالاتر کشیده شد. هر مورچه نظر عالمانه‌تری می‌داد تا اینکه مساله به بزرگ مورچگان رسید.
او بسیار دانا و باهوش بود گفت: این هنر از عالم مادی صورت و ظاهر نیست.
این کار عقل است. تن مادی انسان با آمدن خواب و مرگ بی هوش و بی‌خبر می‌شود. تن لباس است. این نقش‌ها را عقل آن مرد رسم می‌کند.


مولوی در ادامه داستان می‌گوید: آن مورچه عاقل هم، حقیقت را نمی‌دانست. عقل بدون خواست خداوند مثل سنگ است. اگر خدا یک لحظه، عقل را به حال خود رها کند همین عقل زیرک بزرگ، نادانی‌ها و خطاهای دردناکی انجام می‌دهد.

 

انتهای پیام/

تلگرام حرف تو
captcha