شناسه خبر: 11204   
تاریخ انتشار: 1395/03/11 15:50
حسین قدیانی در قطعه26 نوشت:
یوسف! به این رها شدن از چاه دل‌ مبند…
یوسف! به این رها شدن از چاه دل‌ مبند…
مادام که هیچ سند متقنی، دال بر شهادت حاج‌احمد و آن ۳ تن دیگر نباشد، راه درست و کار درست، همین است که اخیرا ۲ تن از دست‌اندرکاران، اعلام کردند؛ «حاج‌احمد متوسلیان زنده است و ما لحظه‌ای از پیگیری احوال او و یارانش دریغ نخواهیم کرد».

به گزارش باشگاه وبلاگ نویسان ایرانی حرف تو ، بلاگ‌تو به نقل از قطعه26 نوشت:

مادام که هیچ سند متقنی، دال بر شهادت حاج‌احمد و آن ۳ تن دیگر نباشد، راه درست و کار درست، همین است که اخیرا ۲ تن از دست‌اندرکاران، اعلام کردند؛ «حاج‌احمد متوسلیان زنده است و ما لحظه‌ای از پیگیری احوال او و یارانش دریغ نخواهیم کرد». در این باره البته جا دارد نهادهای دیگر هم اندازه یک سر سوزن، وجدان داشته باشند و خیال نکنند جز لاس زدن با سران تگزاس، وظیفه دیگری ندارند! هر چند یاسین در گوش چیز خواندن است، اینکه از بعضی‌ها فهم این نکات را بخواهیم! اگر چند صباح زندگی کردن سیدحسن نصرالله و آن شیخ نیجری در ایران تحت زعامت ولی فقیه، از این آزادگان، از این احرار، «عشاق خمینی و خامنه‌ای» ساخته، مع‌الاسف، عکس آن هم در پاره‌ای موارد ولو نادر کاملا صادق است! زندگی زیادی در آمریکا، به معنای «زندگی جانانه در آمریکا» کاری با بعضی حضرات کرده که می‌بینیم غیرت‌شان بیش از دوست، به دشمن است! و هر چه بیشتر نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که همین‌گونه است! آمریکا خلف وعده می‌کند؛ آقایان گویی عشاق مجسه آزادی باشند، چنان ماله می‌کشند کأنه دل داده‌اند به او! خدایی غیر از این است؟! و غیر از این است که روی دشمن، بیشتر احساس تعصب و غیرت می‌کنند تا روی دوست؟!

من از ساحت بزرگان عذرمی‌خواهم و البته این هم یک متن راحت و بی‌تکلف وبلاگی است، آنهم در یک رسانه بیشتر شخصی تا عمومی، اما آقای فلانی کجا و فهم «جهاد کبیر» کجا؟! آقای فلانی کجا و فهم این مهم کجا که تو مسئول مملکتی هستی که پیگیری ماجرای بزرگترین گروگان‌گیری تمام تاریخ، از اهم تکالیف توست؟! فلانی «جهاد» را چه می‌فهمد که حالا بخواهد «مجاهد دربند» را بفهمد که حالا بخواهد «جهاد کبیر» را بفهمد؟! آری! بعضی تنها با جسم خود در جایی زندگی می‌کنند لیکن این چند سال اخیر به خوبی روشن کرد که جناب فلانی، با جان خود در آمریکا زندگی کرده! و اگر سیدحسن، عاشق روح‌الله است، این هم هست که طرف، به شکل زمختی عاشق آمریکاست! و اگر «مرگ بر آمریکا» بگویی، به او هم برمی‌خورد!

تعارف که نداریم حضرت دیپلمات! و اگر یکی بردارد این متن وبلاگی را به تو نشان دهد و تو باز هم بخواهی «ننه من غریبم‌بازی» درآوری، حتم به تو خواهم گفت: «اگر به یکی در مایه‌های من «عاشق آمریکا» بگویند، حتما به من برخواهد خورد اما به شما چرا باید بربخورد؟! شمایی که با آن همه بزک، حتی عزم کرده بودی از من و ما هم «عشاق آمریکا» بسازی! کشوری که به مفاد توافقش با دیگر کشورها، چنان بر مدار وفا عمل می‌کند که! غیر از این است؟!» غیر از اینها اما چند خط دیگری هم هست که می‌نویسم و تمام! با حفظ احترام به موضعم در چند خط اول این نوشته، اما دعادعا می‌کنم حاج‌احمد به شهادت رسیده باشد!

گفت: «یوسف! به این رها شدن از چاه دل‌مبند، این‌بار می‌برند که زندانی‌ات کنند»! زندانی چه؟! زندانی همین فیش حقوقی ۸۰ میلیونی مدیر مملکت! زندانی چه؟! زندانی خیلی چیزها! آیا لازم است یکی یکی بشمارم؟! هیهات! حاج‌احمد به مردی از تبار «اصحاب کهف» می‌ماند که بیشتر ترجیح می‌دهم در غارش یا آسمانش، راحت به خواب یا راحت‌تر، به شهادت و روزی خوردن از خداوند منان مشغول باشد تا اینکه بخواهد برگردد و علی‌الدوام سیلی بخواباند توی گوش این مسئول بی‌مسئول و آن مسئول بی‌مسئول! و مدام بخواهد برود زندان! آهای حضرات اتوکشیده عصا قورت داده سرشار از اخم و تخم که کنار بزرگان می‌نشینید اما دل‌تان با آمریکاست! من اتفاقا دعا بر شهادت حاج‌احمد می‌کنم، تا اینکه بخواهم او برگردد و طرف شود با مشتی بی‌شرف که جلوی چشم فقر و نداری فلان مادر شهید مدافع حرم، فیش حقوقی خود را به رخ این عزیزان می‌کشند!

ان‌شاءالله تو به شهادت رسیده باشی سردار! تویی که نفاق بنی‌صدر را تاب نمی‌آوردی، اگر بیایی از غصه دق خواهی کرد! و تو را خواهند کشت! به جرم بزرگ حاج‌احمد بودن! می‌دانی سردار! این جماعت، خیلی منافق‌اند، خیلی منافق‌تر از آن رئیس جمهور فراری! من که دعا می‌کنم شهید شده باشی، چون نمی‌خواهم روزگار برای فرمانده محبوبم، درد سر درست کند! می‌فهمی که؟! وقتی نیستی، فیلم تو، فیلم اول جشنواره فجر می‌شود، چون نیستی!

اگر باشی، اگر بیایی، اگر برگردی، بلاشک قهرمان «جشنواره زجر» خواهی شد! و من، دوست ندارم اعصاب فرمانده محبوبم را درب و داغان ببینم! می‌فهمی که؟! الساعه بر من خرده خواهند گرفت که چرا از حاج‌احمد، فلان چهره را تصویر کرده‌ای؟! بگذار بگیرند! بگذار خیال کنند من چهره تو را یادم رفته! بگذار راحت باشند! اصلا بگذار فرض کنم که تو در اسرائیل، درون یک چاهی و قرار است به زودی آزادت کنند! آه! چه فرض وحشتناکی! «یوسف! به این رها شدن از چاه دل‌مبند، این‌بار می‌برند که زندانی‌ات کنند»!

captcha